گمشده ۹۵

صدایش میزنم گمشده ی‌ ۹۵

اعداد وقتی جای اسم ها را می گیرند یعنی آنچه از یک انسان باقی مانده است جسمش برای امار و ارقام است مثلا توی جنگ جهانی دوم افرادی که توی اردوگاه کار میکردند نام نداشتند عدد داشتند و سر کارگر می دانست مثلا امروز شماره ۷۰۰ از فرط خستگی زیاد مرد و در امار و ارقامش یک عدد را خط میزد نه یک انسان را !! اما شماره ۷۰۰ که بود ؟ زن بود یا مرد؟ مجرد بود یا .... و هزاران سوال دیگر که پشت یک عدد نهفته است ...

بعد از مدت ها دستم به قلم میرود و این عجیب است انگار نمیخوام گمشده ی ۹۵ یک عدد باقی بماند انگار دلم میخواهد بنویسمش ثبتش کنم خنده هایش را گریه هایش را به تصویر بکشم ...

امروز بعد از کلاس آخرم برای خودم چای ریختم کنار شومینه نشستم داشتم فکر میکردم ، برنامه ی هفتگیم را توی ذهنم بالا و پایین میکردم خواستم مثل همیشه دفترم را بردارم بروم توی کافه ی دنجم بنشینم روزمرگی هایم را بنویسم اما سر کشیدن به حال گمشده مرا وسوسه کرد از زیر تختم سررسید سال ۹۵ را بیرون کشیدم کاغذهایش زرد شده بود و غبار روزگار رویش نشسته بود ...

اما گمشده ی ۹۵ کیست ؟ یا چیست ؟!

راستش ما آدم ها بارها دست خودمان را در مسیر زندگی رها میکنیم خودمان را از خودمان میرانیم و دلمان میخواهد از آن روزهای خودمان فقط یک عدد باقی بماند خودمان را گم میکنیم مثلا یادمان نمیاد در کدام روز بیست سالگی عاشق بودیم در کدام روزش تهران را پیاده سفر کردیم یا که کدام روز را گریستیم ... !

ما آدم ها هر سال تولدمان با فوت کردن شمع روی کیک کار همان سرکارگر را به هنگام مرگ یک کارگر بیچاره میکنیم و عددش را خط میزنیم ....

اما من دلم میخواد بنویسمش خطش نزنم احساسش را ترسش را شادی های بچه گانه اش را همه و همه را بنویسم ...

اما به راستی گمشده ی ۹۵ کیست ؟!

/ 0 نظر / 748 بازدید